X
تبلیغات
باران

قالب پرشین بلاگ


باران
بدون چتر وارد شويد باران میآید!!!!

در دادگاه عشق ....قسمم قلبم بود . وکیلم دلم بود ، و حضار جمعی

از عاشقان و دلسوختگان .......... قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را

 

دوست داشتن تو اعلام کرد ...پس محکوم به تنهایی و مرگ شدم

 

...... کناره چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم .

 

من گفتم تا به تو بگویند : که هنوزم دوستت دارم

[ شنبه چهارم شهریور 1391 ] [ 18:16 ] [ P and O ]

تو نباشی چشام برات گریونه
دنیا بدون تو برام زندونه
دستات اگه دستامو تنها بذاره
شب و روزم لحظه ای آروم نداره
تو که بارون تو چشامو می بینی
لحظه لحظه ها رو کنارم می شینی
تو که مثل گریه آرومم می کنی
تو نباشی دل منو خون می کنی

جز تو هیچکسی و درد عاشقی و
غصه های منو خنده های منو
گریه های منو لحظه های منو
ندیده و نشنیده و
بی تو نیستی من میشم بین این
آدما مثل یه غریبه با
تو همهمه ها گم میشم
دنبال تو دنبال تو

تو نباشی کی حسمو بدونه
تو گوش من آروم از عشق بخونه
درکم کنه وقتی وقتی که غمگین و تنهام
لمسم کنه دست بکشه توی موهام
صدات همیشه می پیچه توی سرم
دوست دارم فقط تو باشی دور و برم
حس می کنم بوی تو رو روی تنم
تو نباشی منم و چشمای ترم

جز تو هیچکسی و درد عاشقی و
غصه های منو خنده های منو
گریه های منو لحظه های منو
ندیده و نشنیده و
بی تو نیستی من میشم بین این
آدما مثل یه غریبه با
تو همهمه ها گم میشم
دنبال تو دنبال تو

[ یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391 ] [ 13:1 ] [ P and O ]

وقتی مرا به آغوش میکشی...حتی در خیال...

به آرامش میرسم

میدانی چرا؟؟؟

چون بهشت من آغوش توست

به قول حسین چناهی:

بهشت یک جای چند وجب در چند وجب است در میان دستان کسی که دوستش داری

آره عزیزدلم بهشت من آغوشه توست

اما وقتی من تورا به آغوش میکشم بازهم آرامش دارم

اینبار تمام خوشبختی و خوشی های عالم در آغوش من است

من چه قدر خوشبختم که تورا دارم


برچسب‌ها: آغوش
[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 0:42 ] [ P and O ]

غريب است دوست داشتن.

 و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن...

 وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ...

 و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده؛

 به بازيش مي‌گيريم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل

 نازک‌تر، ما بي رحم ‌تر.تقصير از ما نيست؛

 تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.!؟

 دكتر علي شريعتي

آری دکتر غريب است دوست داشتن.

 و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن..

اما....

من کسی را دوست دارم  که وقتی فهمید قلب من در ضرب نفسهای او به ضربان میفتد او نفسهایش را عمیق تر کرد تا قلب من آرام تر بزند

من کسی را دوست دارم که وقتی فهمید عشقم در جسمش ریشه دوانده او این عشق را آب یاری کرد،هرس کرد،با هرم نفسهایش آن را برگ داد،با دستهایش گل مهر بر آن نشاند تا درخت تنومند عشق در اوج دوست داشتن بر فراز قله ی مهر شکوفا شد

من کسی را دوست دارم که آرام آرام وارد دلم شد که مبادا با صدای قدم هایش دل نازکم بشکند...آرام ارام  بر تخت مهر نشست و بی صدا ملکه ی عشق قلبم شد که مبادا دلم در هیاهوی این آدمیان بشکند

من کسی را دوست دارم که فقط گوشهایش شنوای واژه ی دوستت دارم از زبان من است او خود را در دریای خروشان و مواج افسانه ها غرق نکرد بلکه بر کلک کوچک دوست داشتن من در این دریا آرام پا به سفر عاشقی گذاشت


آری دکتر غريب است دوست داشتن.

 و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن..

اما من کسی را دوست دارم که از طبار مهر است اصلا او خود مهر است

و برا من در ورای غوغای آدمیان در پگاه ،تاجی از مهر خویش  بر سر من نهاد(امید)



برچسب‌ها: دکتر شریعتی
[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 12:53 ] [ P and O ]

می‌ترسم

باران برتمام دنیا  ببارد و تو نباشی

از آن روزی که رفته‌ای من عقده‌ی باران دارم…

. . .

آه زمستان بود

زمستانی که پوستینش را بر من می‌افکند

و من از سرما و دلتنگی هیچ هراس نداشتم

و تو نجوا می‌کردی:

دست‌هایت را بیاور گیسوانم اینجاست!

. . .

حالا می‌نشینم

و باران‌ها تازیانه می‌زنند

بر بازوانم، بر رخساره‌ام ، بر اندامم…

پس چه کس پناهم دهد؟

ای همچون کبوترِ مسافر در میان  چشم و نگاه!

چگونه تو را از خاطراتم بزدایم؟

تو همچون نقش روی سنگ در قلبم جاودانه‌ای

ای که در قطره قطره‌ی خونم خانه داری!

هر کجا که باشی دوستت دارم

ناشناخته‌هایی در توست

گوشه‌ای از تاریخ و سرنوشت

که پا به عرصه‌اش می‌گذارم…

” شعری از نزار قبانی “

 


برچسب‌ها: می‌ترسم
[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 12:30 ] [ P and O ]

مدت زیادی از زمان ازدواجشان می گذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیب های خاص خودش را داشت.
یک روز زن که از ساعت های زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد. مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمی در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان می شود را بنویسید و در مورد آن ها بحث و تبادل نظر کنند.

زن که گله های بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.
مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ ها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…
اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: ”دوستت دارم عزیزم”

dustetdaram جمله جادویی

[ دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 ] [ 20:52 ] [ P and O ]

 

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!


برچسب‌ها: دوستت دارم
[ دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 ] [ 20:44 ] [ P and O ]
تقدیم به پیشگاه کسی که با تمام وجود دوستش دارم

 « دوستت دارم »را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است.

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن

که فشانی بر دوست،

 

راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست!

در دل مردم عالم – به خدا -

نور خواهد پاشید

روح خواهد بخشید.

 

تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو

« دوستم داری » را از من بسیار بپرس

دوستت دارم را با من بسیار بگو

 

فریدون مشیری


برچسب‌ها: دوستت دارم
[ دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 ] [ 20:35 ] [ P and O ]

برايم نقاشي كن
نم نم باران را
تا شوره زار خشك دل تنگي ام
دشتي سرسبز گردد
نقاشي كن سايه بان امنيت را
تا در زير آن ببافم فرشي از جنس آرامش
تا
بنشينم در انتظار تو.......



برچسب‌ها: انتظار
[ سه شنبه بیستم تیر 1391 ] [ 13:0 ] [ P and O ]


ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار

بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار

با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

ببار ای ابر بهار

با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون


برچسب‌ها: باران
[ سه شنبه بیستم تیر 1391 ] [ 12:41 ] [ P and O ]

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

 گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟


برچسب‌ها: گمشده
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 16:19 ] [ P and O ]
خواستم بگویم باران زیباست / دیدم فقط نه زیبا / که شگفتی خلقت خداست / جمع تمام حس های محسوس / ضرب تمام خاطره های محبوس / توان تمام عشق های ثمین / بوی عطر خدا در زمین / جذر زشتی و پستی و شک / نبض بخشش، روح عالم ، نفس انسان جان به کف / یاد باران یاد عطر کودکی / سبزی و شادی و بوی زندگی.

                                        

       

                              (نوشته شده با قلم توانای دوست خوبم پوریاترابی )


برچسب‌ها: باران
[ جمعه پنجم خرداد 1391 ] [ 12:55 ] [ P and O ]
این پست مخصوص  است

مخصوص کسی که با تمام وجودم دوستش دارم ،حتی اگر او مرا دوست نداشته باشد

او تمام دنیای من است حتی اگر من برای او کلبه خرابه ای بیش نباشم

او تمام رویاهای خوش من است حتی اگرمن برای او خوابی بیش نباشم

او تمام هستی من است حتی اگر من برای او خرده خاکی در کویش باشم

او تمام کیش وآیین من است حتی اگر من برای او محرابی بیش نباشم

او تمام بهانه ی من برای زندگی است حتی اگر من برای او خاطر ای گذرا باشم

او تمام ترنم باغ زندگی است حتی اگر من برای او گلی خشک در گلدان نگاهش باشم

او تمام گرمای زندگی است حتی اگر من برای او وزشی ملایم از دیار غریت باشم

او تمام روشنایی روز است حتی اگر من برای او مهتابی در روشن ترین شب باشم

او تمام ژرفای دریای پرتلاطم عشق است حتی اگرمن برای او موجی از آرام ترین برکه ی دنیا باشم

او تمام راه های رفته و نرفته بسوی سعادت است حتی اگر من برای او فرعی ترین راه از میان جنگل عمر باشم

او تمام شراب مست کننده ی من برا فارغ شدن از خمار عشق است حتی اگر من برای او جام بی ارزش شراب زندگی باشم

او تمام وجود من است حتی اگر من برای او جامه ای درویش گونه ای بیش نباشم

او تمام ریاضت گاه من برای تعالی است حتی اگر من برای او دانه ی تسبیحی نباشم

من با تمام هستی و وجودم او را دوست دارم،او ترنم من در جنگل امیدواری در کنار باغچه ی زندگی است،او نا خدای کشتی شکسته رویاهای من در پر تلاطم ترین اقیانوس دنیاست

آری آری من عاشق او هستم اما او.....

او پگاه من در سپیده دم صبح زندگی،  پس از شب تاریک و دراز تنهایی است......(امید)



برچسب‌ها: مخصوص
[ جمعه پنجم خرداد 1391 ] [ 12:24 ] [ P and O ]
گاهی اوقات
همه ی آن چیزی که یک انسان نیاز دارد
دستی برای گرفتن و قلبی برای درک شدن است !!!


برچسب‌ها: همه چیز
[ جمعه پنجم خرداد 1391 ] [ 11:36 ] [ P and O ]
و باز باران.... می بارد...شر،شر،شر.... و باز باران می بارد و مرا با تمام وجود به یادت می اندازد.... باران می بارد و نم نمش وجودم را پر می کند از..... باران را دوست دارم چون باران است... باران را دوست دارم چون زیباست و تو زیبایی.... باران را دوست دارم چون حسش میکنم مثله وقتی که تو را احساس می کنم با تمام وجود.... با ران که می بارد تو می آیی.... باران که می آید تو می آیی درست همین جا....

....
برچسب‌ها: باران را دوست دارم
ادامه مطلب
[ جمعه پنجم خرداد 1391 ] [ 11:14 ] [ P and O ]

ابر خاکستری بی باران دلگیر است

شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خاکستری بی باران پوشانده
آسمان را یکسر
ابر خاکستری بی باران دلگیر است
و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیرتر است
شوق بازآمدن سوی توام هست
اما
تلخی سرد کدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاکستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
...
حمید مصدق


برچسب‌ها: ابر خاکستری
[ جمعه پنجم خرداد 1391 ] [ 11:3 ] [ P and O ]


ببار باران کمی آرام...
که پاییز هم صدایم شد
که دلتنگی و تنهایی رفیق باوفایم شد
ببار باران......
بزن برشیشه ی قلبم، بکوب این شیشه رابشکن
که دردکمتری دارد اگربا دسته تو باشد
ببارباران.....
که تااوج نخفتن هامدام باریدم از یادش
ببار باران..درخت وبرگ خوابیدن
اقاقی..یاس وحشی..کوچه هاروزهاست خشکیدن
ببارباران..جماعت عشق را کشتن
کلاغابوته ی سبز و فارابی صدا خوردن...
ولی باران توبامن بی وفایی.......
توهم تاخانه ی همسایه می باری و تامن....
می شوی یک ابرتوخالی
ببارباران........
ببارباران..................که تنهایم


برچسب‌ها: تنهایم
[ جمعه پنجم خرداد 1391 ] [ 10:52 ] [ P and O ]
زيــر بــارون ، بـه يـاد تـو گـريـه کـردم ...


زيــر بــارون ، بـه اون چـه کـه گـذشته خـوب فـکر کـردم ...


زيــر بــارون ، از ايـنکه چـه قـدر به مـرگ نـزديـک شـدم ، بغض کردم ...



برچسب‌ها: زيــر بــارون
ادامه مطلب
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 20:2 ] [ P and O ]
من باشم و تو باشی و باران،چه دیدنی ست

بی چتر،حس پرسه زدن ها نگفتنی ست

پاییز با تو فصل دل انگیز بوسه هاست

با تو صدای بارش باران شنیدنی ست!

خیسم شبیه قطره های باران،شبیه تو

تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی ست

این جاده باتو تا همه جا مزه می دهد...

این راه نا کجای من وتو رسیدنی ست؟!

باران ببار..
.بهتر از این ها نمی شود

من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنی ست...


برچسب‌ها: من باشم و تو باشی
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 19:57 ] [ P and O ]
اگه کسی رو واقعا دوست داری
نباید ازش انتظار عشق برابر رو داشته باشی

آخه اونجوری دیگه اسمش عشق نیست...

میشه حساب دو دو تا چهارتا
میشه معامله ...!

برچسب‌ها: معامله
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 19:11 ] [ P and O ]
شب بغض دارد
قلم بغض دارد
" من " ... بغض دارم
رفیقِ من بغض دارد
کودکم بغض دارد
دست‌هایِ مردِ همسایه بغض دارد
آشپز خانه ی مادرم بغض دارد
پشتِ لبخندِ " تو " بغض کمین دارد
جمعه ... هفته به هفته ... غروبش بغض دارد
کفر نیست ... ولی‌ انگار
خودِ خودِ خودِ خدا هم بغض دارد
آیندگان چه خواهند گفت ؟
وقتی‌ ببینند تمام شعر‌هایِ ما بغض دارند ؟

نیکی فیروزکوهی


برچسب‌ها: نیکی فیروزکوهی, بغض
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 19:9 ] [ P and O ]
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
واسطه نیار، به عزتت خمارم
حوصله‌ی هیچ کسی رو ندارم
کفر نمی‌گم، سوال دارم


برچسب‌ها: حسین پناهی
ادامه مطلب
[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 10:34 ] [ P and O ]
کسی در باران نقش بازی نمی کند

حتا خود پسند ترین بازیگر هم می داند

مردم غافلگیر شده

تماشاگران خوبی نیستند
                                                                 عباس صفاری


برچسب‌ها: عباس صفاری
[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 15:43 ] [ P and O ]

اولین روز بارانی را به خاطر داری...؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور...؟
پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور...؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد.
وچند روز پیش را چطور...؟
به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم  دورتر راه برویم...
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...
                                                            دکتر علی شریعتی


برچسب‌ها: دکتر علی شریعتی
[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 18:0 ] [ P and O ]

عاشق بارانم.....عاشق تو هستم...وقتی باران هست تو هم باشی ديگر چتر

معنی ندارد...چتر يک دروغ میشود.......اما اگر تو نباشی....چتر نه جواب گو

نيست بايد بنايی از دل تنگيم برای حفاظت دلم از باران خاطراتم بسازم(امیدقاسمخانی)

 


برچسب‌ها: عاشق تو
[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 17:46 ] [ P and O ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این جا جاده ایست در زیر آسمان ابری فارغ از غوفای آدمیان برای قدم زدن بدون چتر به زیر باران بر روی جاده ی تنهایی برای شکوفا شدن حرف دل
موضوعات وب
امکانات وب